زندگینامه آکیو موریتا؛ بنیانگذار sony 

 

 


آکیو موریتا در 26 ژانویه سال 1921 در «ناگویا» واقع در کشور ژاپن متولد شد. او که در رشته فیزیک تحصیل می‌کرد، با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت ارتش ژاپن درآمد و در ناوگان دریایی ارتش به کار مشغول شد
.
در هفتم ماه مه سال 1946 «موریتا» به همراه یکی از همرزمانش در جنگ با نام «ماسارو ایبوکا» یک شرکت تعمیر رادیوهای دست دوم تحت عنوان «توکیو تسوشی کوگیو» بنا کردند. در آن زمان او 25 سال و ایبوکا 38 سال داشت و هر دو با سرمایه اولیه 190 هزار ین ژاپن شرکت را با 20 کارمند اداره می‌کردند.
در سال 1949 شرکت اولین نوارهای مغناطیسی خود را روانه بازار کرد و در سال 1950 توانست اولین ضبط صوت‌های ژاپنی را تولید نماید. در سال 1957 نیز اولین رادیوهای جیبی توسط این کمپانی تولید و به بازار عرضه گردید. یک‌سال بعد زمانی که شرکت کوچک سابق، حال به یک کمپانی نسبتا صاحب نام تبدیل شد، تصمیم به تغییر عنوان آن به «سونی» گرفته شد. در سال 1960 کمپانی سونی اولین تلویزیون‌های ترانزیستوری را ابداع و بعد به طور گسترده روانه بازار نمود. در سال 1965 نیز اولین دوربین فیلم‌برداری خانگی توسط این کمپانی ساخته و به بازار عرضه شد. پس از آن محصولات مهم سونی عبارت بودند از واکمن تلویزیون‌های ترینی‌ترون، مایکرو دیسکت‌های کامپیوتر و سرانجام از پلی‌استیشن که هر یک شهرت فراوانی را به سوی این امپراطوری عظیم روانه ساخت. با گسترده‌تر شدن فعالیت کمپانی در عرصه الکترونیک و افزایش حجم تقاضا از سراسر دنیا شعبات متعددی در سراسر این کره خاکی بنا شد. در کشور آمریکا این شعبه در سال 1970 کار خود را با ریاست شخص موریتا آغاز و اینگونه شد که سونی به عنوان اولین شرکت ژاپنی در بورس نیویورک حضور یافت. دو سال بعد یعنی در سال 1972 مجددا Sony اولین کمپانی بود که یک کارخانه آمریکایی دایر می‌کرد.
البته روند کاری موریتا و قلمرو تحت فرمانش همیشه با خط سیر صعودی همراه نبوده است. شکست سونی در رقابت با کمپانی ماتسوشیتا در عرضه و تولید نوارهای وی.اچ.اس و همچنین خرید ناموفق 4/3 میلیارد دلاری این شرکت که قصد داشت با در اختیار گرفتن کمپانی فیلم‌سازی کلمبیا پیکچرز «Columbia Pictures» حضور قطعی در هالیوود داشته باشد، از جمله روزگار تخلی به شمار می‌روند
که در دوره ای مشکلات عدیده ای برای پادشاهی سونی پدید آورده بودند. اما به هر حال سونی همواره حرف اول را در بازار الکترونیک می‌زده و می‌زند.
در رابطه زندگی شخصی موریتا نکات جالبی وجودارد. او در مدت زندگانی‌اش دوستان پرنفوذ بسیاری در سراسر دنیا علاوه بر کشور ژاپن داشت که نخست وزیر پیشین ژاپن و همچنین رئیس جمهور سابق ایالات متحده از جمله این افراد به شمار می‌روند.
در اواخر دهه 1990 ثروت او که بیش از 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می شد سبب گشت تا مجله اقتصادی فوربس نام موریتا را در لیست ثروتمندترین‌های دنیا قرار دهد. همچنین او تنها غیر آمریکایی بود که مجله تایم به‌عنوان بزرگ‌ترین و موفق‌ترین مدیران و بازرگانان در لیست خود جای داد. او همچنین به سبب سیاست‌های اقتصادی و مهارت‌های مدیریتی که از خود به‌نمایش گذاشت، از سوی مجامع علمی مختلف ژاپن، انگلستان و ایالات متحده نشان یادبود و لیاقت دریافت کرد.
دیگر اینکه به سبب مشغله فراوان کاری در دوران جوانی موریتا، پس از سن 50 سالگی تازه به یادگیری ورزش‌های اسکی، تنیس و همچنین غواصی روی آورد که این امر در نوع خود بی نظیر است. اشتغال یک‌باره او به این ورزش‌ها موجب گردید تا در سال 1993 هنگامی که مشغول بازی تنیس بود، دچار حمله قلبی شود و مابقی عمر را بر روی صندلی چرخ دار سپری نماید. یک‌سال بعد یعنی در سال 1994 از سمت خود در کمپانی سونی استعفا داد و نوریو اوگا را جانشین خود ساخت.
سرانجام موریتا در سوم اکتبر 1999 در سن 78 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه جان سپرد و تمامی اموال و دارایی خود را برای همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت.
هم‌اکنون امپراطوری عظیم سونی با فروش سالانه بیش از 33 میلیارد دلار، در جایگاه قدرتمندترین بازار صوتی و تصویری قرار دارد.

منبع: entrepreneurship.aiau.ir

 

 

SONY

ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﺳﯿﺪ ﺷﺠﺎع ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻨﯽ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺪ ارﯾﮑﺎ

ارﯾﮑﺎ در ﺳﺎل ۸۸ ﺑﺮﻧﺪ ﺳﺎل اﯾﺮان ﺷﺪ، ﺑﺎﻻﺗﺮ ازﻫﺎﮐﻮﭘﯿﺎن و ﮔﺮاد.
اﻧﺘﺨﺎبﮐﻨﻨﺪه ﻫﻢ در وزرات ﺑﺎزرﮔﺎﻧﯽ ﺑﻮد. اﯾﻦ اﻧﺘﺨﺎب در ﻫﻤﻪی رﺷﺘﻪﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه ﺑﻮد وﺑﺮﻧﺪﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮن ﺗﻮﻟﯽﭘﺮس، ﻓﺮش ﺷﻔﻘﯽ ﺗﺒﺮﯾﺰ، و ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺮﻧﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ دﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺣﻀﻮر داﺷﺘﻨﺪ. ﺳﺎل ۸۸ اوﻟﯿﻦ ﺳﺎل اﯾﻦ اﻧﺘﺨﺎب ﺑﻮد و ﻗﺮار اﺳﺖ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﺳﺎل ﯾﮏ ﺑﺎر ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺰار ﺷﻮد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ارﯾﮑﺎ ﻫﻢ اﮐﻨﻮن ﺑﺮﻧﺪ ﺑﺮﺗﺮ ﻋﺮﺻﻪی ﭘﻮﺷﺎک اﺳﺖ.
در ﺳﺎل ۸۹ ﻣﺤﻤﺪﺣﺴﻦ ﺳﯿﺪﺷﺠﺎع ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺗﺮ در ﻋﺮﺻﻪی ﭘﻮﺷﺎک ﺷﺪ و در ﻫﻤﺎن ﺟﺸﻨﻮاره ﺗﻨﺪﯾﺲ اﯾﻦ ﻋﻨﻮان و ﺗﻨﺪﯾﺲ ﺟﻮانﺗﺮﯾﻦ ﻣﺪﯾﺮ ﮐﺸﻮر را از دﺳﺖ ﻣﻌﺎون رﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮر درﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮد. در ﺳﺎل ۹۰ ارﯾﮑﺎ در ﮐﻨﺎر ﮔﺮوه ﺧﻮدروﺳﺎزی ﺳﺎﯾﭙﺎ، اﯾﺮاﻧﻮل، ﻣﺲ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ، ﻋﻈﯿﻢزاده، ﭘﺎﮐﻨﻮش و .. . . ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از ده ﺷﺮﮐﺖ ﺑﺮﺗﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻠﯽ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪ.

در ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎل، در ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﭘﻮﺷﺎک ﮐﻪ در دﺑﯽ ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ، اﯾﺘﺎﻟﯿﺎ اول ﺷﺪ، ﻓﺮاﻧﺴﻪ دوم، اﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺳﻮم و ﺑﺮای اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر در ﺗﺎرﯾﺦ اﯾﺮان، اﯾﺮان ﭼﻬﺎرم ﺷﺪ و اﯾﻦ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﻣﻘﺎم اﯾﺮان در ﻋﺮﺻﻪ ﭘﻮﺷﺎک را، اﯾﻦ ﺟﻮان ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺪش ارﯾﮑﺎ ﺑﻪ دﺳﺖ آورد. ﻫﻢ اﮐﻨﻮن ﺗﺮﮐﯿﻪ از آﻧﻬﺎ دﻋﻮت ﮐﺮده ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر ﺑﺮﻧﺪﻫﺎی ﺑﺰرﮔﯽ ﭼﻮن ﺑﺮیﺑﺮی، ﺷﻨﻞ و ﺑﺮﻧﺪﻫﺎی ﺑﺰرگ دﯾﮕﺮ، ﺣﻀﻮر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اوﻟﯿﻦ ﺑﺮﻧﺪ اﯾﺮان در زﻣﯿﻨﻪ ﻟﺒﺎس ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪاﯾﺰو ۹۰۰۲ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﺧﻂ ﺗﻮﻟﯿﺪﺷﺎن ﮐﺎﻣﻼ اﯾﺰوﻟﻪاﺳﺖ.
اﯾﻦﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺨﺸﯽ از ﻣﻮﻓﻘﯿﺖﻫﺎی ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﺳﯿﺪ ﺷﺠﺎع اﺳﺖ. در ﺳﺎل ۹۸ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از ﺳﻪ ﻣﺸﺘﺮی ﺑﺮﺗﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ از ﻧﻈﺮ ﮔﺮدش ﺣﺴﺎب ﺑﺮﮔﺰﯾﺪه ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺗﺎﺋﯿﺪ ﻫﯿﺎت اﻣﻨﺎی ﺑﺎزار رﺿﺎ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎزه دار ﺑﺎزار اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﯿﺶ از ﻫﺰار ﻧﻔﺮ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ و ﺻﺪﻫﺎ ﻧﻔﺮ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﺎزارﯾﺎﺑﯽ، ﻓﺮوش، ﺣﻘﻮق و ﻃﺮاﺣﯽ ﺷﺮﮐﺖ او ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﮐﺎر ﻫﺴﺘﻨﺪ و اوﻟﯿﻦ ﺑﺮﻧﺪ اﯾﺮان اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺒﮏ ﻓﺮوشﺷﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻫﻤﺎﯾﺶ اﺳﺖ. ﻫﻤﻪی اﻗﺪاﻣﺎت ﻻزم ﺑﺮای ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﺪلﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻮﻟﯿﺪاﺗﺶ اﻧﺠﺎم ﻣﯽدﻫﺪ و ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﻧﺪی اﺳﺖ ﮐﻪاﯾﻦ ﮐﺎر را ﺑﻪ دﻗﺖ و ﺟﺪﯾﺖ ﭘﯿﮕﯿﺮی ﻣﯽﮐﻨﺪ.
اﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﺎز اول ﻃﺮحﻫﺎی اﯾﻦ ﺟﻮان ﻣﻮﻓﻖ و ﻣﺪﯾﺮ اﺳﺖ. وﻗﺘﯽ ﻣﯽﭘﺮﺳﻢ آﯾﺎ اﯾﻦ ﮐﻪاﻻن ﺑﻪ دﺳﺖ آوردهای روﯾﺎﯾﺖ ﺑﻮد؟ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﻧﻪ، ﻓﻌﻼ روﯾﺎﯾﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ در ده ﺷﻬﺮ ﻣﻬﻢ اروﭘﺎ، ارﯾﮑﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﮐﺸﻮرﻣﺎن ﺣﻀﻮر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﺸﺎءاﷲاز ﺳﺎل ۱۹ اﯾﻦ ﮐﺎر را ﺧﻮاﻫﻢ ﮐﺮد. ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﺳﯿﺪ ﺷﺠﺎع ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺳﺎل ۱۳۶۱ اﺳﺖ.

اوﻟﯿﻦ روﯾﺎﯾﺖ ﭼﻪ ﺑﻮد؟
در ﭘﺎﺳﺎژی ﮐﻪ ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺮدم، ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﻣﻐﺎزهای اﺟﺎره ﮐﻨﻢ.
در ﭼﻪ رﺷﺘﻪای ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮدهای؟
ﻣﻦ در رﺷﺘﻪ رﯾﺎﺿﯽ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮدم اﻣﺎ ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻪ ﯾﺎد ﮔﺮﻓﺘﻪام از ﺑﺎزار و در ﺣﯿﻦ ﮐﺎر ﮐﺮدن ﺑﻮد. روزی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺎزار رﻓﺘﻢ ﻫﻨﻮز ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﻣﯽرﻓﺘﻢ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﺠﺒﻮرﺷﺪم درﺳﻢ را در دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن ﺷﺒﺎﻧﻪ ﻣﺮوی ﺑﺨﻮاﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﺎرم ﻟﻄﻤﻪ ﻧﺨﻮرد. درﺳﻢ ﺧﻮب ﺑﻮد. وﻗﺘﯽ در ﺳﺎل ﺳﻮم دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن ﺑﻮدم در اﻟﻤﭙﯿﺎد رﯾﺎﺿﯽ ﻧﻔﺮ ﺳﻮم ﮐﺸﻮر ﺷﺪه ﺑﻮدم.
ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﺑﻮد؟
ﺳﺎل ۶۸٫ ﭘﺪرم در ﺗﻮﻟﯿﺪی ﭘﻮﺷﺎک ﮐﻮدﮐﺎن ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﮐﺎر ﺑﻮد و ﻣﻦ از ﺷﺶ- ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﺎ ﭘﺪرم ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂﻫﺎی ﺗﻮﻟﯿﺪی ﻣﯽرﻓﺘﻢ و ﮐﺎر ﭘﻮﺷﺎک ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻠﻤﻮسو آﺷﻨﺎ ﺑﻮد. ﺧﻼﺻﻪ آﻧﮑﻪ وﻗﺘﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻓﺸﺎر اﻗﺘﺼﺎدی ﻗﺮار ﺷﺪ ﺑﯿﻦ اداﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ دادن و ﮐﺎر در ﺑﺎزار ﯾﮑﯽ را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﻢ، ﻣﺮدی ﮐﻪ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻬﻤﯽدر زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ داﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺑﺎزار ﻫﻢ ﻣﺜﻞ داﻧﺸﮕﺎه اﺳﺖ. ﺷﻤﺎ در اﯾﻨﺠﺎ درس زﻧﺪﮔﯽ را ﺑﺼﻮرت ﻋﻤﻠﯽ ﯾﺎد ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﺪ و آﻧﺠﺎ درسﻫﺎی ﺗﺌﻮری را .ﺧﻮدت اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻦ و ﺑﺒﯿﻦ ﻣﯽﺧﻮاﻫﯽ ﺑﺮوی زﻧﺪﮔﯽ را ﺗﺌﻮری ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮی ﯾﺎ زﻧﺪﮔﯽ راﺑﺼﻮرت ﻋﻤﻠﯽ.
آن ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺧﻂ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮا ﻋﻮض ﮐﺮد، ﭼﻮن ﻣﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ داﺷﺘﻢ زﻧﺪﮔﯽ را ﻋﻤﻼ ﯾﺎد ﺑﮕﯿﺮم. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺗﺮﺟﯿﺢ دادم ﮐﺎر را اداﻣﻪ ﺑﺪﻫﻢ. ﺣﻘﻮق ﺑﺴﯿﺎر ﭘﺎﯾﯿﻨﯽ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮد و اذﯾﺖ ﻣﯽﺷﺪم اﻣﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﺮا ﺳﺎﺧﺖ.
اﯾﺸﺎن ﺗﻮﻟﯿﺪی داﺷﺖ؟
ﻧﻪ او از ﺗﺮﮐﯿﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﯽآورد و ﻣﻦ در آﻧﺠﺎ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺪﻫﺎی روز دﻧﯿﺎ آﺷﻨﺎ ﺷﺪم. ﺷﺎﮔﺮد ﻣﻐﺎزه ﺑﻮدم اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﺎرکﻫﺎی ﻣﻌﺮوف ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﺜﻞ اﺳﻢ و ﻓﺎﻣﯿﻞ دوﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻮد وﻫﻤﻪ را ﺣﻔﻆ ﻣﯽﮐﺮدم.
اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺧﻮب ﺑﻮد ﮐﻪ آﻧﺠﺎ ﮐﺎرﮔﺎه ﺗﻮﻟﯿﺪی ﻧﺒﻮد ﭼﻮن دراﯾﻦ ﺻﻮرت ذﻫﻨﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺪلﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻟﺒﺎس ﻣﯽآﻣﺪ ودر آن ﺳﻦ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﻤﻪی آﻧﻬﺎ در ذﻫﻨﻢ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ و ﺑﻪاﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﻦ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ آﺷﻨﺎ ﺷﺪم.
اوﻟﯿﻦ رﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺘﻢ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ده ﺳﺎل ﺑﺪون آﻧﮑﻪ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﺷﻮم و از اﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪان ﺷﺎﺧﻪ ﺑﭙﺮم، ﭘﯿﺶ ﯾﮏﻧﻔﺮ ﮐﺎر ﮐﺮدم .ﻣﻐﺎزه دارﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﻣﯽدﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦﭼﻘﺪر دﻟﺴﻮزاﻧﻪ ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻢ، از ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﻘﺪر ﺣﻘﻮق ﻣﯽﮔﯿﺮی؟ ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ ﺻﺪوﺷﺼﺖﻫﺰارﺗﻮﻣﺎن .ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﯿﺎ ﭘﯿﺶ ﻣﺎ ﮐﺎر ﮐﻦ. ﺑﻪ ﺗﻮ ﺻﺪوﻫﺸﺘﺎد ﺗﺎ دوﯾﺴﺖﻫﺰارﺗﻮﻣﺎن ﺣﻘﻮق ﻣﯽدﻫﯿﻢ اﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻤﺎنﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪم.
ﺷﺐﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽآﻣﺪم، ﻏﺮﻏﺮ ﻣﯽﮐﺮدم و ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ دﯾﮕﺮ ﺳﺮ ﮐﺎر ﻧﻤﯽروم ﭼﻮن ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎرم واﻗﻌﺎ زﯾﺎد ﺑﻮد. آن ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎر ﺑﺎزار ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﺑﻮد. ﭘﻨﺞ ﮐﻪ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽﺷﺪم ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎزه ﻣﺮا ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺣﺴﺎب و ﮐﺘﺎب ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎد و ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺎژﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻬﺮان ﻣﺜﻞ آ.اس.پ،ﻣﯿﻼد ﻧﻮر و ﺗﯿﺮاژه . . . ﺑﻮﺳﺘﺎن و ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدم ﺑﺮوم.

درآن زﻣﺎن ﺻﺎﺣﺐﮐﺎرم ﺻﺪ ﺗﺎ ﺗﮏﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽداد ﺗﺎ ﻣﺜﻼ ﺑﻪا.اس.پ ﺑﺮوم. ﻣﻦ ﻣﯽآﻣﺪم ﻣﯿﺪان ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪ، ﺑﯿﺴﺖ ﺗﻮﻣﺎن ﻣﯽدادم ﮐﺮاﯾﻪاﺗﻮﺑﻮس و در وﻧﮏ ﭘﯿﺎده ﻣﯽﺷﺪم و ﺳﯽ ﺗﻮﻣﺎن ﻣﯽدادم و ﺑﺎ ﺳﻮاری ﺑﻪ ا. اس.پ ﻣﯽرﻓﺘﻢ و ﺳﯽ ﺗﻮﻣﺎن ﻫﻢ ﻣﯽدادم و ﺑﺮﻣﯽﮔﺸﺘﻢ .وﻗﺘﯽ ﺑﻪ وﻧﮏ ﻣﯽرﺳﯿﺪم ﭘﻮﻟﻢ ﺗﻤﺎم ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ از وﻧﮏ ﺗﺎ ﭘﯿﺮوزی ﮐﻪ ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽام ﺑﻮد، ﭘﯿﺎده ﻣﯽرﻓﺘﻢ.

اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﮐﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺗﻮﻟﯿﺪ اﻓﺘﺎدی؟
ﯾﮏ روز ﮐﻪ ﺑﺮای ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﺴﺎب ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺎژ وﻧﮏ رﻓﺘﻪ ﺑﻮدم، دﯾﺪم ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﯾﯽ آورده اﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮوک اﺳﺖ و ﻣﺪل ﺧﺎﺻﯽ اﺳﺖ. ﻫﻤﺎن ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی ﻟﯿﻨﻦ ﮐﻪ ﺳﻔﯿﺪ و ﺻﻮرﺗﯽ آن ﻣﺪ ﺷﺪه ﺑﻮد .آﻧﺠﺎ دﯾﺪم ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﻓﺮاوان ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ. ﮐﻤﺮﺑﻨﺪش ﮐﻨﻒ ﺑﻮد و ﺑﻪ آان ﻣﻬﺮهﻫﺎی رﻧﮕﯽ آوﯾﺰان ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ و ﺑﺎ ﺷﻠﻮارﻫﺎی ﮔﺸﺎد ﻣﯽﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺪ. از آن آﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎزه ﺑﻮد ﭘﺮﺳﯿﺪم اﯾﻨﻬﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ: اﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را ﺗﺎزه از ﺗﺮﮐﯿﻪ آاوردهام و ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮش ﻓﺮوﺷﻨﺪ. اﺷﺘﺒﺎه ﮐﺮدم ﮐﻪ ﮐﻢ آورده ام. ﺑﺎزار رﺿﺎ ﺻﺒﺢﻫﺎ ﺳﺎﻋﺖ ۹ ﺑﺎز ﻣﯽﺷﺪ.ﻣﻦ ﺳﺎﻋﺖ ۷ آﻣﺪم و ﺑﻪ ﺑﺎزار ﭘﺎرﭼﻪﻓﺮوﺷﻬﺎ رﻓﺘﻢ و ﭘﺎرﭼﻪاش را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم و ﺷﺐ ﻣﺠﺪدا ﺑﻪ آن ﻣﻐﺎزه رﻓﺘﻢ و از آن آﻗﺎ ﯾﮑﯽ دوﺗﺎ از آن ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را اﻣﺎﻧﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮای ﺧﻮاﻫﺮم ﻣﯽﺧﻮاﻫﻢ. ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎرم ﻧﺸﺎن دادم و ﮔﻔﺘﻢ اﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻓﺮوش ﺧﻮﺑﯽ ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ. ﻣﺎ ﺗﺎپ و ﺗﯽﺷﺮت ﻓﺮوش ﻫﺴﺘﯿﻢ.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ دﯾﺪم اﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻓﺮوش ﺧﻮﺑﯽ دارد.« ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ.
ﮔﻔﺘﻢ: از ﺣﻘﻮﻗﻢ ﭼﻘﺪر ﻣﺎﻧﺪه؟ ﮔﻔﺖ: ﺻﺪ ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎناﯾﻦ ﭘﻮل را ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﯾﮏ ﻃﺎﻗﻪﺳﻔﯿﺪ از آن ﭘﺎرﭼﻪ را ﺧﺮﯾﺪم و ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎن دادم و از آن ﭘﺎرﭼﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﺑﯿﺴﺖ ﺷﻠﻮار دوﺧﺘﻨﺪ. ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻌﺪ از ﻫﻔﺖ، ﻫﺸﺖ ﺳﺎل ﮐﺎر ﮐﺮدن ﯾﮏ ﻗﻔﺴﻪﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﻮدم آن را ﺑﻔﺮوﺷﻢ.
ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ: ﻣﯽدﻫﻢ اﻣﺎ ﻣﯽداﻧﻢ ﮐﻪ ﺿﺮر ﻣﯽﮐﻨﯽ. ﺧﻼﺻﻪ آﻧﮑﻪ آوردم و دادم ﺧﯿﺎط آن ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ و ﺷﻠﻮار را دوﺧﺖ. ﺑﻪ ﺧﯿﺎط ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮﻟﺶ را وﻗﺘﯽ ﻓﺮوﺧﺘﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽدﻫﻢ .روزی ﮐﻪاﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﺷﻠﻮار آﻣﺎده ﺷﺪ و ﺑﻪ ﻣﻐﺎزه آﻣﺪ، ﺳﺎﻋﺖ ۱۰ ﺑﻮد و ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﺎزده وﻧﯿﻢ ﻫﻤﻪ ۲۰ دﺳﺖ ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﺷﻠﻮار ﺗﻤﺎم ﺷﺪه ﺑﻮد. ﺻﺎﺣﺐﮐﺎرم ﺗﺎ اﯾﻦ را دﯾﺪ ﻻﻣﭗ ﻣﻐﺰش روﺷﻦ ﺷﺪ وﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﻮدش اﯾﻦ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﺪ.

وﻗﺘﯽ آن ﮐﺎر را ﮐﺮدی و ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎ را ﻓﺮوﺧﺘﯽ ﭼﺮا دوﺑﺎره اداﻣﻪ ﻧﺪادی؟
ﻣﻦ از ﻧﻈﺮ ﻣﺎﻟﯽ و وﺿﻌﯿﺖ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ ﺑﻪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻢ اﺣﺘﯿﺎج داﺷﺘﻢ و ﺗﻮان ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻢ. ﺿﻤﻦ آن ﻣﮑﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﺮای ﻋﺮﺿﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻢ وﻟﯽ اﯾﺸﺎن ﺑﯿﺴﺖﻫﺰاردﺳﺖ از آن ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎرا ﻓﺮوﺧﺖ و اﺳﺎﺳﺎ ﺑﻌﺪ از آن ﺟﺮﻗﻪ، ﺧﻂ ﻓﮑﺮی اش ﻋﻮض و ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻓﺮوش ﺷﺪ وﻟﯽ ﻣﻦ ﻫﻢﭼﻨﺎن ﺷﺎﮔﺮد ﻣﻐﺎزه ﺑﻮدم. اﻟﺒﺘﻪ دو ﺳﺎل آﺧﺮ ﻣﺜﻞ ﺳﺎلﻫﺎی اول ﮐﺎرم ﻧﺒﻮدم. ﺑﻪ روز و ﺷﯿﮏ ﻟﺒﺎس ﻣﯽﭘﻮﺷﯿﺪم. ﯾﮏ ﻣﻮﺗﻮر ﻫﻢ ﺧﺮﯾﺪه ﺑﻮدم و ﺑﻌﺪ از ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎرم ﻣﺴﺎﻓﺮ ﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮدم.

ﭼﻪ ﭼﯿﺰی ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﻮ از دﯾﮕﺮان ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﺑﺸﯽ؟
ﭘﺸﺖﮐﺎر. ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻨﺞ ﺻﺒﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺷﺪم و ﺑﻪ ﭼﻬﺎرراه ﺧﺎﻗﺎﻧﯽ ﻣﯽرﻓﺘﻢ و آﻧﺠﺎ ﻣﯽاﯾﺴﺘﺎدم و ﺗﺎ ﻫﺸﺖ ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺮدم. ﮐﺎرﻣﻨﺪان ﮐﻪ دﯾﺮﺷﺎن ﻣﯽﺷﺪ و داﻧﺸﺠﻮﻫﺎ را ﻣﯽرﺳﺎﻧﺪم. روزی دو، ﺳﻪ ﺗﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﯽﺑﺮدم و ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﺻﺒﺢ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﺎزار ﻣﯽرﻓﺘﻢ و ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽﺷﺪم ﺑﻪ ﻣﻮﻟﻮی ﻣﯽرﻓﺘﻢ و آﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮﻣﯽﺑﺮدم. ﺣﻘﻮق ﺑﺎزار را ﺑﻪ ﻣﺎدرم ﻣﯽدادم و درآﻣﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺸﯽ را ﺑﺮای ﺧﻮدم ﺑﺮﻣﯽداﺷﺘﻢ. ﺑﺎ دوﺳﺘﺎنﻣﺎن ﺑﯿﺮون ﻣﯽرﻓﺘﯿﻢ و ﺧﺮج ﻣﯽﮐﺮدﯾﻢ.
ﻫﻤﯿﻦﻃﻮر ﯾﮏ ﻣﺪت ﮐﺎر ﮐﺮدم و ﺑﺎ آﻗﺎﯾﯽ آﺷﻨﺎ ﺷﺪم ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﯾﮏ ﻣﻘﺪار ﺗﯽﺷﺮت را از ﭼﯿﻦ آورده اﺳﺖ. ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﮐﺎﺗﺎﻟﻮگ آن را ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽدﻫﻢ و ﺷﻤﺎ ﺑﺮو وﯾﺰﯾﺘﻮری ﮐﻦ. ﻣﻦ ﻋﺼﺮﻫﺎ را ﺑﻪاﯾﻦ ﮐﺎر اﺧﺘﺼﺎص دادم. ﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎی ﻣﺮداﻧﻪﻓﺮوﺷﯽ ﻣﯽﺑﺮدم و ﻣﯽﻓﺮوﺧﺘﻢ. ﺣﺪود دهﻫﺰارﺗﺎ ﺗﯽﺷﺮت ﺑﺮای اﯾﺸﺎن ﻓﺮوﺧﺘﻢ و ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻪ دﺳﺘﻢ رﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ آن ﯾﮏ ﺧﻂ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺧﺮﯾﺪم.
ﺑﯿﺎد ﻣﯽآورم ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﺧﯿﺎﻃﻤﺎن ﮐﺎر را اﺗﻮ ﻧﮑﺮدهﺑﻮد و ﻣﯽﮔﻔﺖ ﻓﺮدا ﻧﻤﯽرﺳﻢ ﺑﺪﻫﻢ و ﭘﺲﻓﺮدا ﻣﯽدﻫﻢ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺎرﮔﺎه ﺧﯿﺎﻃﯽ ﻣﯽرﻓﺘﻢ و ﺗﺎ ﺻﺒﺢ اﺗﻮ ﻣﯽﮐﺮدم.
ﻫﻤﺎن ﺟﻨﺴﯽ را ﮐﻪ ﺧﻮدم اﺗﻮﮐﺮده ﺑﻮدم، ﺻﺒﺢ در ﻣﻐﺎزه ﻣﯽﻓﺮوﺧﺘﻢ ﭼﻮن ﻧﻤﯽداﻧﻢ ﭼﺮا ﯾﮏ ﻋﺮﻗﯽ ﺑﻪاﯾﻦ ﮐﺎر داﺷﺘﻢ .درﺻﺪ ﻧﻤﯽﮔﺮﻓﺘﻢ اﻣﺎ دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ درآﻣﺪ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ از دﯾﮕﺮ ﻣﻐﺎزهﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ و ﻫﻤﻪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻓﺮوﺷﻨﺪه ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺑﯿﺎورﻧﺪ. ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ دارم ﻫﺮ ﮐﺎری ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ اوﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﻢ.

ﻣﻦ آدم ﺧﯿﺎلﭘﺮدازی ﻫﺴﺘﻢ و در ﺗﺨﯿﻠﻢ ﯾﮏ ﺣﺎﻟﺖ رﻗﺎﺑﺘﯽ ﺑﺮای ﺧﻮدم ﺑﻮﺟﻮد آورده ﺑﻮدم و ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮوﺷﻨﺪه در اﯾﻦ ﭘﺎﺳﺎژ ﺑﺎﺷﻢ و اﯾﻦ ﻓﺮض را ﺑﺮای ﺧﻮدم ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﯾﮏ روز ﺑﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽآﯾﻨﺪ و وﻗﺘﯽ ﻣﯽﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮوﺷﻨﺪه ﺑﺎزار رﺿﺎ را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﻨﺪ، ﻣﻦ آﻧﻘﺪر ﻓﺮوﺷﻨﺪه ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﺷﺠﺎﻋﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ اﺳﺖ.
ﺑﻌﺪ از ده ﺳﺎل ﮐﻪ ﭘﺴﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎزه در ﺗﺮﮐﯿﻪ ﺑﻮد، دو ﻣﻐﺎزه در ﻃﺒﻘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﺎﻧﺪ و ﺻﺎﺣﺐ آن، آن را ﺑﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﺎﻻﺗﺮی ﺑﻪ ﻣﺎ اﺟﺎره داد. ﻣﻐﺎزهای ﮐﻪاﺟﺎرهاش دوﯾﺴﺖ ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎن ﺑﻮد ﺑﻪ ﻣﺎ داد ﭘﺎﻧﺼﺪﻫﺰارﺗﻮﻣﺎن. ﮔﻔﺖ ﭼﻘﺪر ﭘﻮل داری؟ ﮔﻔﺘﻢ ﺳﻪﻣﯿﻠﯿﻮن. ﻣﻮﺗﻮرم و ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ راﻓﺮوﺧﺘﻢ و ﺷﻬﺮﯾﻪ داﻧﺸﮕﺎه ﺧﻮاﻫﺮم را ﻗﺮض ﮔﺮﻓﺘﻢ وﺑﺎ ﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎﻧﻢ ﮐﻪ او ﻫﻢ ﺷﺎﮔﺮد ﺑﻮد ﺷﺮﯾﮏ ﺷﺪم. ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮنوﻧﯿﻢ ﻣﻦ ﺟﻮر ﮐﺮدم و ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮن و ﻧﯿﻢ او و ﺑﻪ اﻣﯿﺪ ﺧﺪا ﺑﺎ ﻫﻢ ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻢ.

او ﻫﻢ ﻣﺎﻧﺘﻮﻓﺮوش ﺑﻮد و از دوﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺮون ﻣﯽرﻓﺘﯿﻢ و رﻓﯿﻖ ﺻﻤﯿﻤﯽﺑﻮدﯾﻢ. وﻗﺘﯽ ﻣﻐﺎزه را ﺑﺎز ﮐﺮدﯾﻢ، ﻣﻐﺎزه ﺳﺮاﻣﯿﮏ ﺑﻮد و درﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺣﻤﺎم ﺑﻮد .دوﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻦ ﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﺑﻔﺮوﺷﯿﻢ؟ ﻫﻤﻪ ﭘﻮلﻣﺎن را دادﯾﻢ ﭘﻮل ﭘﯿﺶ ﻣﻐﺎزه.
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺪا ﺑﺰرگ اﺳﺖ. ﭼﻘﺪر ﭘﻮل دارﯾﻢ؟
ﮔﻔﺖ: ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎن. رﻓﺘﯿﻢ ﻣﻨﯿﺮﯾﻪ و ﺑﺎ آن ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎن ﻫﻢ ﮐﺎﻏﺬ دﯾﻮاری ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﻐﺎزه ﺷﮑﻞ ﺑﻮﺗﯿﮏ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ.
رﻓﺘﯿﻢ ﻣﻮﻟﻮی ﮔﻮﻧﯽ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ، از ﻣﯿﺪان ﻣﺤﻼﺗﯽ ﺧﺎکرس ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ و ﮔﻞ درﺳﺖ ﮐﺮدﯾﻢ، وﯾﺘﺮﯾﻦﻣﺎن را ﮔﻮﻧﯽ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ، ﺑﺎ ﭘﻮﺳﺖ ﺗﺰﯾﯿﻦاش ﮐﺮدﯾﻢ و ﺧﻼﺻﻪ آن وﯾﺘﺮﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺷﺪ. ﺧﺰﺧﺮﯾﺪﯾﻢ، ﺗﻨﻪ درﺧﺖ ﮔﺬاﺷﺘﯿﻢ. ﭘﻮل ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﺑﺨﺮﯾﻢ، رﻓﺘﯿﻢ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﺷﮑﺴﺘﻪﻫﺎی ﻣﻐﺎزهﻫﺎ را ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ. ﺑﺎﻻﺗﻨﻪ ﯾﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﻨﻪﺷﺎن ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮد و آن را ﮐﻨﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. ﯾﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺟﺎﻫﺎ ﺷﻠﻮارﻓﺮوش ﺑﻮدﻧﺪ و ﻣﺎﻧﮑﻦ ﺑﺎﻻﺗﻨﻪ اﺿﺎﻓﻪ داﺷﺘﻨﺪ، آﻧﻬﺎ را آوردﯾﻢ، ﭼﺴﺐ زدﯾﻢ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﮐﺮدﯾﻢ و ﮔﺬاﺷﺘﯿﻢ در وﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎزهﻣﺎن.
ﭼﻮن ﻣﻦ ده ﺳﺎل ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﺎر ﮐﺮده ﺑﻮدم، ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ رﻓﺘﻢ و ﻧﺴﯿﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻢ، دادﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮل ﻧﺪارم، ﺟﻨﺲ ﻣﯽﺑﺮم و ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯽآﯾﻢ ﺣﺴﺎب ﻣﯽﮐﻨﻢ و ﭘﻮلﺗﺎن را ﻣﯽدﻫﻢ. ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮن، دو ﻣﯿﻠﯿﻮن و ﭘﻨﺞ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﺘﺒﺎر دادﻧﺪ و ﺟﻨﺲ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ. ﺑﺎزار اﯾﻦﻃﻮری اﺳﺖ و آﻧﺠﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ آدم را ﺑﻪ آﺑﺮو ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ.
ﻣﯽداﻧﯿﺪ ﻣﺸﮑﻞ ﺟﻮاﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ در اﺑﺘﺪای راه ﻫﺴﺘﻨﺪ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻣﯿﻠﯿﺎردی ﻣﺮا ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ وﻟﯽ زﺣﻤﺖﻫﺎﯾﯽ را ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﺸﯿﺪهام ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ و ﺧﺒﺮ ﻧﺪارﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎرﮔﺮزاده ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﺳﺮﻣﺎﯾﻪام در ﻫﻨﮕﺎم ﺷﺮوع ﮐﺎر ﻫﻤﺎن ﻣﻮﺗﻮر وﯾﮏ ﺧﻂ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﻮده و اﻟﺒﺘﻪ اﻋﺘﺒﺎر و ﺗﺠﺮﺑﻪای ﮐﻪ ۱۰ ﺳﺎل زﺣﻤﺖ ﭘﺸﺖ آن ﺑﻮده.

در آن ده ﺳﺎل ﮐﻪ در ﻣﻐﺎزه آن آﻗﺎ ﮐﺎر ﮐﺮده ﺑﻮدی، درﺳﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮای او ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺮدی اﻣﺎ اﻧﮕﺎر اﯾﻦ ﮐﺎر ﮐﺮدن ﺑﺮای ﺧﻮدت ﻫﻢ ﺑﻮد.
دﻗﯿﻘﺎ. ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ رﻓﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺧﻮﺑﻢ اﻋﺘﺒﺎر داﺷﺘﻢ و ﺧﻮدم ﮐﺎر را ﺷﺮوع ﮐﺮده ام و ﺑﻪ ﻣﻦ ﺟﻨﺲ ﻧﺴﯿﻪ دادﻧﺪ، ﭼﻮن ﻋﻤﻮﻣﺎ اﯾﻦ اﺳﺘﻨﺒﺎط را در ذﻫﻦﺷﺎن داﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪاﮔﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎد ﻧﺒﻮدم ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎزه ده ﺳﺎل در ﯾﮏ ﻣﻐﺎزه ﻣﺮا ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽداﺷﺖ. آﻧﻬﺎ ﻟﻄﻒ ﮐﺮدﻧﺪ، ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﺘﻤﺎد ﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪ ﻣﺎ ﺟﻨﺲ اﻣﺎﻧﯽ دادﻧﺪ و ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯽرﻓﺘﯿﻢ دﻓﺘﺮ ﻓﺮوشﻣﺎن را ﺑﺎز ﻣﯽﮐﺮدﯾﻢ و ﻓﺮوش ﻣﺎ را ﻣﯽدﯾﺪﻧﺪ و ﭘﻮلﺷﺎن را ﻣﯽدادﯾﻢ.

ﺷﺶ ﻣﺎه اﯾﻨﻄﻮری ﮐﺎرﮐﺮدﯾﻢ، ﭘﻮﻟﯽ ﺟﻤﻊ ﮐﺮدﯾﻢ، دﮐﻮر ﺷﯿﮑﯽ زدﯾﻢ و ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ .اول ﺳﻪ ﻃﺎﻗﻪ ﭘﺎرﭼﻪ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ و ﺑﺎ اﯾﻦ ﺳﻪ ﻃﺎﻗﻪ ﭘﺎرﭼﻪ ﮐﺎر را ﺷﺮوع ﮐﺮدم. وﻗﺘﯽ رﻓﺘﻢ آن ﻣﻐﺎزه را زدم ﺗﻤﺎم ﻣﺸﺘﺮیﻫﺎی ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎر ﻗﺒﻠﯽام آﻣﺪﻧﺪ ﺳﺮاغ ﻣﻦ. ﮔﻔﺘﻨﺪ آﻗﺎ ﻣﻐﺎزهﺗﺎن ﻋﻮض ﺷﺪه؟ ﮐﺴﯽ را ﻏﯿﺮ از ﻣﻦ آﻧﺠﺎ ﻧﻤﯽدﯾﺪﻧﺪ و ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﻣﻦ ﺻﺎﺣﺐ آن ﻣﻐﺎزه ام. ﻟﻄﻒ ﺧﺪا ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎل ﻣﺎ ﺷﺪ و ﺑﺎ ﺳﻪ ﻃﺎﻗﻪ ﭘﺎرﭼﻪ ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻢ، ﻣﺪل زدﯾﻢ.
اول ﻣﺪلﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻓﺮوﺧﺘﻨﺪ را ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﺪام ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮوش ﻣﯽرود و ﺑﻌﺪ رﻓﺘﯿﻢ ﻧﻈﯿﺮ آن ﻣﺪل را ﻣﯽزدﯾﻢ و دﯾﮕﺮ از آﻧﻬﺎ ﻧﻤﯽﺧﺮﯾﺪﯾﻢ. آﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ و ﮔﻔﺘﻨﺪ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻧﻤﯽدﻫﯿﻢ، ﺗﻮﻣﺪلﻫﺎﯾﻤﺎن را ﮐﭙﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل ﻣﻦ ﺑﻪ آن ﮐﺎر ﻧﯿﺎز داﺷﺘﻢ و ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدم ﺧﻮدم ﻣﺪلﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﻃﺮاﺣﯽ ﮐﻨﻢ.
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺷﺮﯾﮑﻢ از ﻣﻦ ﺟﺪا ﺷﺪ و ﻣﻦ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﯿﺸﺘﺮی دراﻧﺘﺨﺎب ﻃﺮح و ﻣﺪل ﺑﺪﺳﺖ آوردم و ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﯾﮏ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﻣﻐﺎزه در ﺑﺎزار ﺑﺨﺮم و ﺳﺎل ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎزه ﭘﺎﺳﺎژ رﺿﺎ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺳﺐ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎزار اﺟﺎره ﮐﻨﻢ.
ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﺑﻮد؟
ﺳﺎل ۷۸
ﺧﻮدت ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎر ﻣﯽﮐﺮدی؟
ﺑﻠﻪ، ﺗﻨﻬﺎ. ﺻﺒﺢﻫﺎ ﭘﺎرﭼﻪ را ﻣﯽﺧﺮﯾﺪم و ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎدم ﺑﺮای ﺧﯿﺎﻃﯽ و ﺧﻮدم ﻣﯽرﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﻣﻐﺎزه ﻣﯽاﯾﺴﺘﺎدم و ﺳﺎﻋﺖ ۷ ﮐﻪ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯽﺷﺪم ﻣﯽرﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻃﯽ ﺳﺮﻣﯽزدم ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ دوﺧﺘﻪ و ﭼﮑﺎر ﮐﺮده. در ﺑﺎزار ﯾﮏ ﻣﻐﺎزه ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻤﻢ دﻧﺒﺎل آن ﺑﻮد .ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪاﯾﺎ ﭼﻄﻮر ﻣﯽﺷﻮد اﯾﻦ ﻣﻐﺎزه ﻣﺎلﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ. آﻧﺠﺎ دﻓﺘﺮ و ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎزه ﭘﺎﺳﺎژ ﺑﻮد.

ﺻﺎﺣﺐ ﭘﺎﺳﺎژ وﻗﺘﯽ دﯾﺪ ﻣﻦ اﯾﻦﻗﺪر ﺧﻮب ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﻧﺪﻫﺎ آن ﻣﻐﺎزه را ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺪادم اﻣﺎ آن را ﺑﻪ ﺗﻮ واﮔﺬار ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﺧﺪا را ﺷﮑﺮآن ﻣﻐﺎزه اﻻن ﭼﻬﺎر ﺳﺎل اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎل ﻣﻦ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان دوﻣﯿﻦ ﻣﻐﺎزه آن را ﺧﺮﯾﺪم. آن ﻣﻐﺎزه ﺑﻪ ﻧﻈﺮم ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎزه ﺗﻬﺮان اﺳﺖ، ﭼﻮن ﻫﻤﻪی ﺗﻬﺮان اﺳﺖ و ﺑﺎزارش، ﻫﻤﻪی ﺑﺎزار اﺳﺖ و ﭘﺎﺳﺎژ رﺿﺎ، ﻫﻤﻪی ﭘﺎﺳﺎژ رﺿﺎ اﺳﺖ و آن ﻣﻐﺎزه. ﺑﻌﺪ از آن دو ﻣﻐﺎزه دﯾﮕﺮ ﺧﺮﯾﺪم و ﻣﻐﺎزهﻫﺎﯾﻢ ﺷﺪ ﭼﻬﺎرﺗﺎ. آن ﻣﻮﻗﻊ دﯾﮕﺮ ﺑﺮای ﺧﻮدم ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ زده ﺑﻮدم.
ﮐﯽ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ زدی؟
ﺳﺎل ۸۸ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮم زد ﮐﺎرم را ﺻﻨﻌﺘﯽ ﮐﻨﻢ. ﻃﺮاح آوردم، در ﺷﯿﺮاز ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ زدم و اﻻن ﻫﺰاروﺻﺪ ﻧﻔﺮ در ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪی ﺷﯿﺮازم ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. آﻧﺠﺎ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪی ﭘﻮﺷﺎک ﮐﺸﻮر اﺳﺖ. ﺑﻌﺪ دﯾﺪم ﻣﺸﺘﺮیﻫﺎ ﻣﯽآﯾﻨﺪ ﺗﮏﺗﮏ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ و وﻗﺖ ﻣﺎرا زﯾﺎد ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻫﻤﺎﯾﺶ ﺑﺮﮔﺰار ﮐﻨﻢ.ﯾﮏ ﻫﻤﺎﯾﺶ در ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺟﺎم ﺟﻢ ﺑﺮﮔﺰار ﮐﺮدم و اﻓﻄﺎری دادم. ﺗﻤﺎم ﻣﺸﺘﺮیﻫﺎی ﻋﻤﺪه ام در ﺷﻬﺮﺳﺘﺎنﻫﺎ و ﺗﻬﺮان را دﻋﻮت ﮐﺮدم. آﻧﺠﺎ ﺑﺮای اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﯾﮑﯽ از ﻣﺠﺮﯾﺎن ﺗﻮاﻣﻨﺪ ﺻﺪاوﺳﯿﻤﺎ را دﻋﻮت ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را اﺟﺮا ﮐﺮد و ﻣﺸﺘﺮیﻫﺎی ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ از آن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﺷﺸﺎن آﻣﺪ و ﺑﻪ ﻓﺮوش ﺧﻮﺑﯽ ﻫﻢ دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم.
اﺳﻢ ارﯾﮑﺎ را از ﮐﯽ روی ﺗﻮﻟﯿﺪاﺗﺘﺎن ﮔﺬاﺷﺘﯿﺪ؟
ﻣﻐﺎزه ﻣﺎ ﺳﻪ ﻣﺎه ﺑﺪون اﺳﻢ ﺑﻮد. ﯾﮏ ﺑﺎر ﺗﻮی ﯾﮏ ﮔﻠﻔﺮوﺷﯽ ﺑﻮدم. ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ آﻣﺪ آﻧﺠﺎ و ﺑﻪ ﮔﻠﻔﺮوش ﮔﻔﺖ ﭼﺮا اﯾﻦ ﮔﻞ ﺑﺎﯾﺪ در ﮔﻠﺪان ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻣﻦ وﻗﺘﯽ آن را درﺑﺎﻏﭽﻪ ﻣﯽﮐﺎرم ﺧﺸﮏ ﻣﯽﺷﻮد. ﮔﻠﻔﺮوش ﮔﻔﺖ: اﯾﻦ ﮔﻞ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺣﺴﺎس اﺳﺖ و ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ در ﮔﻠﺪان ﺑﺎﺷﺪ. اﮔﺮ ﺟﻠﻮی ﻧﻮر ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﺸﮏ ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ ﮔﻞ ﻧﺎزدارد.
ﮔﻔﺘﻢ آﻗﺎ اﺳﻢ اﯾﻦ ﮔﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﮔﻔﺖ: ارﯾﮑﺎ. دﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﭼﻪاﺳﻢ ﺟﺬاب و ﻗﺸﻨﮕﯽ اﺳﺖ. ﺗﮏ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.
ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﻮد ﮐﻪاﺳﻤﯽ را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﻢ ﮐﻪ در اﯾﺮان ﺗﮏ ﺑﺎﺷﺪ. در دوران ﺷﺎﮔﺮدی ﻫﻤﻪی ﻣﻐﺎزهﻫﺎ و اﺳﻢﻫﺎﯾﺸﺎن را ﻫﻢ دﯾﺪه ﺑﻮدم و ﻫﻤﻪ ﺟﺎی ﺗﻬﺮان را وﺟﺐ ﺑﻪوﺟﺐ ﺑﻠﺪ ﺑﻮدم و ﻣﯽداﻧﺴﺘﻢ اﯾﻦ اﺳﻢ در ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺗﺎ آن آﻗﺎ ﮔﻔﺖ ارﯾﮑﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﻓﺮدا اﺳﻢ ﻣﻐﺎزه ام را ارﯾﮑﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺷﺒﺮﻧﮓ اﯾﻦ اﺳﻢ را در آوردﻧﺪ. ﺑﺮای ﺧﺎصﺗﺮ ﺷﺪن ارﯾﮑﺎ را ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺮدم و ﻧﻘﻄﻪ ﭘﺮﭼﻢ ژاﭘﻦ را روی آن ﮔﺬاﺷﺘﻢ. ﭼﻮن ژاﭘﻦ ﺑﺮای ﻣﻦ ﺳﻤﺒﻞ ﺳﺨﺖﮐﻮﺷﯽ، اﺳﺘﻘﻼل واﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﻮد .

ﻧﮑﺘﻪ دﯾﮕﺮ اﯾﻨﮑﻪ اﯾﻦ اﺳﻢ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ ﻣﯽآﯾﺪ؟
ﺑﻠﻪ، در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪی ﮐﺎﻣﻼ اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ “ﺑﺎ ﺷﮑﻮه و ﺑﺎ وﻗﺎر”اﺳﺖ و اﺳﻢ ﯾﮏ ﮔﻞ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ در ﺳﺎﯾﺮ ﻧﻘﺎط ﺟﻬﺎن ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺎم اﺳﺖ و اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎی ﺑﺴﯿﺎری ﻫﻢ در ﺟﻬﺎن ﺑﻪاﯾﻦ ﻧﺎم وﺟﻮد دارﻧﺪ. از اول دﻟﻢ ﻧﻤﯽﺧﻮاﺳﺖ زارا ﯾﺎ ﻣﻨﮕﻮ ﺑﺎﺷﻢ و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺧﻮدم ﺑﺎﺷﻢ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ وﻗﺘﯽ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﺮدم ﺑﺎ ﻋﺸﻖ روی آن ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ارﯾﮑﺎ ﮐﻪ ﺧﺪاروﺷﮑﺮ ﮐﻢﮐﻢ ﺟﺎ اﻓﺘﺎد. ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﺘﺮی داﺷﺘﯿﻢ و ﺑﺮﻧﺪ را ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ. ﻣﺤﯿﻂ ﺑﺎزار ﯾﮏ ﻣﺤﯿﻂ ﭘﺮﺗﺮدد ﺑﻮد و اﯾﻦﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺎ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﻢ از ﺗﻬﺮان و ﻫﻢ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎنﻫﺎ ﻣﺎ را ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ.

ﻻزم ﻧﺒﻮد اﯾﻦ اﺳﻢ را ﺛﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺗﺎ ﺳﺎل ۸۸ ﺛﺒﺖ ﻧﮑﺮده ﺑﻮدﯾﻢ وﺣﺘﯽ ﭘﻨﺞ ﻣﻐﺎزه در ﺗﻬﺮان اﺳﻢﺷﺎن را ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ارﯾﮑﺎ .ﺟﻨﺲ ﺑﯽﮐﯿﻔﯿﺖ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ و ﺑﻪاﺳﻢ ارﯾﮑﺎ ﻣﯽﻓﺮوﺧﺘﻨﺪ و اﯾﻦ داﺷﺖ اﺳﻢ ﺑﺮﻧﺪ ﻣﺎ را ﺗﺤﺖاﻟﺸﻌﺎع ﻗﺮار ﻣﯽداد. اﯾﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﮐﻪ ارﯾﮑﺎ را ﺛﺒﺖ ﮐﺮدﯾﻢ. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮای ﺛﺒﺖ اﯾﻦ ﻧﺎم ﻫﻢ وﮐﯿﻞ ﺷﺮﮐﺖ ﯾﮏﺳﺎل رﻓﺖوآﻣﺪ ﻣﯽﮐﺮد ﺗﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ اﯾﻦ اﺳﻢ ﻓﺎرﺳﯽ اﺳﺖ.

در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺣﺎﻻ ﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﻢ از اﯾﻦ ﻧﺎم دﻓﺎع ﮐﻨﯿﻢ وﺗﻮﻟﯿﺪیﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪارﯾﮑﺎﻫﺎی ﺟﻌﻠﯽ را ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮن ﮐﭙﯽراﯾﺖ ﺑﻪ ﭘﺎی ﻣﯿﺰ ﻗﺎﻧﻮن ﺑﮑﺸﯿﻢ و ﻃﺒﻖدﺳﺘﻮر ﻗﻀﺎﯾﯽ ﻋﻼوه ﺑﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎﯾﺸﺎن ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﺸﯿﺪه ﻣﯽﺷﻮد، اﻗﻼم ﺑﯽﮐﯿﻔﯿﺖﺷﺎن ﻫﻢ ﺗﻮﻗﯿﻒ و ﻣﻨﻬﺪم ﻣﯽﺷﻮد از ۶ ﻣﺎه ﺗﺎ ۳ ﺳﺎل ﺣﺒﺲ ﻧﯿﺰ در اﻧﺘﻈﺎرﺷﺎن
اﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖﻫﺎی ﺑﯿﺸﺘﺮ؟
ﺑﻠﻪ. اﻣﻨﯿﺖ در ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺳﺎل۸۸ ﺑﺮﻧﺪ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﯾﻢ و در ﺳﺎل ۹۰، در ﻃﯽ ﭘﻨﺞ ﺳﺎل ﺑﻪاﻓﺘﺨﺎرات ﺑﺴﯿﺎری رﺳﯿﺪه اﯾﻢ. اﯾﻦ ﺗﻨﺪﯾﺲﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﻗﻔﺴﻪﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﯾﺎدﮔﺎر اﯾﻦ اﻓﺘﺨﺎرات اﺳﺖ.

ﻣﺸﺨﺼﺎت و وﯾﮋﮔﯽﻫﺎی ﮐﺎر ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻣﺎﻧﺘﻮی ارﯾﮑﺎ از ﻟﺤﺎظ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﮐﺎﻻی ﺧﺎرﺟﯽ رﻗﺎﺑﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ اﻣﺎ از ﻟﺤﺎظ ﻗﯿﻤﺖ رﻗﯿﺐ ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی داﺧﻠﯽ اﺳت ﻮ اﯾﻦ اﻓﺘﺨﺎر ﻣﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪهﭘﻮﺷﺎک اﯾﺮاﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﮐﺴﺐ اﯾﺰو ۹۰۰۲ﺷﺪه اﯾﻢ.

ﭼﻄﻮر ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ رﻗﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ؟
دﻟﯿﻞ رﺳﯿﺪن ﺑﻪاﯾﻦ ﻣﻬﻢ در ﺟﺰءﺟﺰء ﺳﯿﺴﺘﻢ ارﯾﮑﺎ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ. از ﺧﺮﯾﺪ ﭘﺎرﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮی. ﻣﺜﻼ ﺗﻮﻟﯿﺪیﻫﺎی ﻣﺎﻧﺘﻮ در اﯾﺮان ﭘﺎرﭼﻪ ﺧﻮد را از ﭘﺎرﭼﻪﻓﺮوﺷﺎن ﺑﺎزار ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﮐﻪ در واﻗﻊ واﺳﻄﻪای ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﭘﺎرﭼﻪ و ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﺎﻧﺘﻮ در ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ارﯾﮑﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﯿﺮاژ ﺑﺎﻻ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎ ﺑﻪﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪه ﭘﺎرﭼﻪ در ﺧﺎرج ﺳﻔﺎرش ﻣﯽدﻫﺪ و ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﻧﺼﻒ ﻗﯿﻤﺖ دﯾﮕﺮان ﭘﺎرﭼﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﺎ ﻣﯽرﺳﺪ و ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﻮان رﻗﺎﺑﺖ را در ﻗﯿﻤﺖ از رﻗﺒﺎی ﻣﺎ ﻣﯽﮔﯿﺮد.
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪاﻫﺪاف ﺧﻮد ﻣﯽرﺳﯿﺪ؟
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻋﺎدت دارم ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﮐﺎری را ﺷﺮوع ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﺎم ﻧﮑﻨﻢ آرام ﻧﻤﯽﮔﯿﺮم و ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ در دﻓﺘﺮم ﯾﮏ واﯾﺖﺑﺮد دارم ﮐﻪ اﻻن ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺷﻤﺎ ﻗﺮار دارد و ﻣﻦ اﻫﺪاﻓﻢ را روی آن ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻫﺪﻓﻢ ﻫﻤﻮاره ﺟﻠﻮی ﭼﺸﻤﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﻟﺤﻈﻪای از آن ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺸﻮم.
اﯾﻦ ﻋﺪد “۵۰ ﻫﺰارﺗﻮﻣﺎن”روی واﯾﺖ ﺑﺮد ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻣﯽﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺑﺮای ﻓﺼﻞ ﺑﻬﺎر، ﺻﺪ و ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﻣﺎﻧﺘﻮ را در ﻃﻮل ﻫﻔﺘﺎد روز ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﯿﻢ.
ﻋﻈﻤﺖ اﯾﻦ ﮐﺎر را ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺗﻮﻟﯿﺪﮐﻨﻨﺪه ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ درک ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ اﯾﻦ ﺻﺪوﭘﻨﺠﺎهﻫﺰار را ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻫﻔﺘﺎد روز، ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻗﯿﻤﺖ، ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﭘﺎرﭼﻪ ﮐﺮدم و ﻫﻤﻪ را ﺣﺴﺎب ﮐﺮدم و ﭘﯿﺶ ﺧﻮدم ﺣﺴﺎب ﮐﺮدم در اﯾﻦ ﻫﻔﺘﺎد روز، اﮔﺮ ﯾﮏ دﻗﯿﻘﻪ ﺑﯿﮑﺎر ﺑﺎﺷﻢ، ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﺗﻮﻣﺎن ﺿﺮر ﻣﯽﮐﻨﻢ. اﮔﺮ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﯾﮏ ﮐﺎر ﺑﯽﺧﻮد اﻧﺠﺎمﺑﺪﻫﻢ، ﺳﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن ﺿﺮر ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﺑﻌﺪ رﻓﺘﻢ زﯾﺮ ﺳﺎﺧﺖ ﻻزم را ﺑﺮای ﺗﻮﻟﯿﺪ اﯾﻦ ﺻﺪ و ﭘﻨﺠﺎه ﻫﺰار ﻣﺎﻧﺘﻮ اﯾﺠﺎد ﮐﺮدم. ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺗﺎ روز ﻣﻮﻋﻮد ﺑﻪ ﻫﺪﻓﻢ ﻣﯽرﺳﻢ.

اﻻن ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ در ﻧﯿﻤﻪ دوم ﺳﺎل ۹۱ ﺑﺎﯾﺪ در رم، ﺑﺎرﺳﻠﻮن، اﺳﺘﺎﻧﺒﻮل، دﺑﯽ، ﻣﺎﻟﺰی، ﺳﻨﮕﺎﭘﻮر و ﻓﺮاﻧﮑﻔﻮرت ﮐﻪ ﺳﯽ و ﭘﻨﺞ ﻫﺰار ﺧﺎﻧﻢ اﯾﺮاﻧﯽ در آن زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻌﺒﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﺑﺤﺚ ﻣﺎﻟﯽ آن ﻫﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻬﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎن ﻣﻦ در اﯾﻦ ﮐﺸﻮرﻫﺎ ﺑﺎ اﻓﺘﺨﺎر ﺗﺎﺑﻠﻮی ارﯾﮑﺎ را ﺑﻪ دﯾﮕﺮان ﻧﺸﺎن ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎری را ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاﻫﻢ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﻫﻢ، ﺣﺘﯽ ﺑﺎ زﺣﻤﺖ و ﺷﺐ ﻧﺨﻮاﺑﯿﺪن اﻧﺠﺎم ﺑﺪﻫﻢ. ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎری ﻣﻦ ﺷﺶ ﺻﺒﺢ اﺳﺖ ﺗﺎ ﯾﺎزده ﺷﺐ. ﯾﺎزده ﻣﯽروم ﺧﺎﻧﻪ، دوازده ﻣﯽﺧﻮاﺑﻢ و دوﺑﺎره ﺷﺶ ﺻﺒﺢ در دﻓﺘﺮ ﻫﺴﺘﻢ.

از ﮐﻮدﮐﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ را در ﺧﻮدم ﭘﺮورش دادم
ﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺟﻨﻮب ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎنﻫﺎ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎت ﻓﻮﺗﺒﺎل را ﺑﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻮدﻣﺎن، ﮐﻮﭼﻪ روﺑﻪروﯾﯽ و ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺑﺮﮔﺰار ﻣﯽﮐﺮدﯾﻢ. ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻢﻫﺎ ﺟﺎﯾﺰه ای ﺑﻪ ﺗﯿﻢ ﺑﺮﻧﺪه ﻣﯽدادﯾﻢ. در اﯾﻦ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎت ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ در ﺗﯿﻢ اﺟﺮاﯾﯽ ﺑﻮدم. از ﺑﭽﮕﯽ اﯾﻦ ﺣﺲ در ﻣﻦ وﺟﻮد داﺷﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ را رﻫﺒﺮی ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢرﻗﺎﺑﺖ ﮐﻨﻨﺪ. ﯾﺎدم ﻫﺴﺖ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻨﺞ ﺷﺶ ﺳﺎل از ﻣﻦ ﺑﺰرگﺗﺮ ﺑﻮدﻧﺪ از ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﮑﺎر ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎزی ﮐﯽ ﺑﺮﮔﺰار ﻣﯽﺷﻮد و ﻣﺮا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان رﺋﯿﺲ ﻓﺪراﺳﯿﻮن ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ. ﻫﻤﯿﺸﻪاﯾﻦ ﺣﺲ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ در ﻣﻦ وﺟﻮد داﺷﺖ. ﻫﺮ وﻗﺖ درس ﺧﻮاﻧﺪم ﻣﺒﺼﺮ ﮐﻼس ﺑﻮدم.

ﻣﺎدﯾﺎت ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻤﻮاره ﺑﻪ ﺧﻮدم ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎرﮔﺮزاده ﻫﺴﺘﻢ، ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﻣﯿﻠﯿﺎردر ﺑﺎﺷﻢ و اﯾﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ. در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﺑﺴﯿﺎر آرﻣﺎنﮔﺮا ﻫﺴﺘﻢ. ﻣﺜﻼ اﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻫﻤﻪ اﯾﺮان ﺗﻮ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪه ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺑﭙﺬﯾﺮﻧﺪ و در ﻋﻮض ﺣﻘﻮﻗﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﭘﺎﻧﺼﺪﻫﺰارﺗﻮﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﻗﺒﻮل ﻣﯽﮐﻨﻢ. ﺛﺮوت ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ. وﻗﺘﯽ اﯾﻦ ﺗﻨﺪﯾﺲﻫﺎ را ﻣﯽﮔﯿﺮم ﺧﺴﺘﮕﯽ ﯾﮏ ﺳﺎل ﮐﺎر از ﺗﻨﻢ ﺑﯿﺮون ﻣﯽرود. ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺎرم ﻫﺴﺘﻢ و ﺑﺎ دل و روﺣﻢ ﺳﻌﯽﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﻣﻦ راﺿﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

 

ﻣﯽﺧﻮاﻫﻢ ارﯾﮑﺎ را ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻨﻢ.
دوﺳﺖ دارم ارﯾﮑﺎ ﯾﮏ ﻣﺎرک ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ارﯾﮑﺎ ﺑﺮاﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ اﺳﺖ. ﻣﻦ ﺟﻮاﻧﯽ و ﻋﻤﺮم را ﮔﺬاﺷﺘﻪام روی اﯾﻦ ﺑﺮﻧﺪ و دوﺳﺖ دارم ﺟﻬﺎﻧﯽاش ﮐﻨﻢ. ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮاﯾﻢ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮدا ﯾﮏ ﻧﺎم ﻧﯿﮏ از ﻣﻦ ﺑﻪ ﯾﺎدﮔﺎری ﺑﻤﺎﻧﺪ. اﻣﯿﺪوارم ارﯾﮑﺎ در ﺗﻤﺎم ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﺟﻬﺎن ﺷﻌﺒﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺷﻌﺎر ارﯾﮑﺎ
ﻫﻤﻮاره اﻋﺘﻘﺎد داﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ اﯾﺮان ﺑﺎ داﺷﺘﻦ ﻏﻨﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ اﺣﺘﺮام اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ارﯾﮑﺎ را ﻧﺸﺎن اﺣﺘﺮام ﺑﻪ ﻣﺸﺘﺮی ﻣﯽداﻧﻢ و ﻫﻤﯿﻦ را ﺷﻌﺎرارﯾﮑﺎ ﮐﺮده ام .ﺑﻪ ﻃﻮر اﮐﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﻓﺮوﺷﻨﺪهﻫﺎی ﯾﮑﺼﺪ ﺷﻌﺒﻪارﯾﮑﺎ در ﺳﺮاﺳﺮ اﯾﺮان ﺗﻮﺻﯿﻪ ﮐﺮده ام ﮐﻪ ﻣﺸﺘﺮیﻣﺪاری را ﺳﺮ ﻟﻮﺣﻪ ﮐﺎر ﺧﻮد ﻗﺮار دﻫﻨﺪ و ﺷﺨﺼﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮات ﻣﺼﺮفﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﺤﺘﺮم در ﺧﺼﻮص ﺟﺰءﺟﺰء ﮐﺎر از ﮐﯿﻔﯿﺖ دوﺧﺖ و ﻧﻮع ﭘﺎرﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻧﺤﻮه ﺑﺮﺧﻮرد ﻓﺮوﺷﻨﺪﮔﺎن ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺮی رﺳﯿﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

سرمایه گذاری در استارت آپ


 
شرکت‌های استارت‌آپ شرکت‌هایی هستند که فقط در مرحله ایده و در واقع "مراحل شروع استارت‌آپ" قرار دارند. آنها هنوز محصول کار، پایه مشتری یا جریان درآمد ندارند. این شرکت‌های جدید می‌توانند بودجه خود را با استفاده از پس‌انداز موسس،  با به دست آوردن وام‌های بانکی و یا با سهام حق مالی دریافتی تامین نمایند. هنگام سرمایه گذاری در استارت آپ چیزی که به ذهن بیشتر افراد می‌آید دادن سرمایه آغازین به ازای سهم سهامداران است. اگر موسس، اعضای خانواده و یا دوست صمیمی موسس نباشید، باید بدانید که فرصت‌ها در مراحل شروع استارت آپ به دست نمی‌آید و اگر سرمایه‌گذار معتبروثروتمندی نباشید باید بدانید که احتمالا قادر به مشارکت به عنوان سرمایه‌گذار فرشته نخواهید بود. امروزه افراد شخصی می‌توانند تا حدی در مرحله سرمایه‌گذاری خطرپذیر با سرمایه‌گذاری در صندوق‌های سهام خصوصی که مخصوص سرمایه‌گذاری خطرپذیر است، امکان  سرمایه گذاری در استارت آپ را به طور غیر مستقیم ایجاد کنند.

سرمایه گذاری در استارت آپ

صندوق‌های سهام خصوصی در بیشتر استارت آپ های نوپا سرمایه‌گذاری می‌کنند تا به ریسکی که در معرض هر یک از شرکت‌ها هست تنوع ببخشند. بر اساس تحقیقات اخیر میزان شکست برای یک نمونه کار صندوق سرمایه‌گذاری 40٪ -50٪ در سال موردنظر بوده، و 90٪ تمام شرکت‌های سرمایه‌گذار بیشتر از ده سال سرمایه‌گذاری نکردند. این تصور که از بین ده سرمایه‌گذاری فقط یکی از آنها موفق خواهد شد در حال حاضر چالش صنعت است. 10 درصد از شرکت‌هایی که سرمایه‌گذاری‌های کلانی دارند می‌توانند بازده زیادی به سرمایه‌گذاران داشته باشند. معاملات سرمایه‌گذاری معمولی طی ده سال تا خروج ایجاد می‌شود. استراتژی خروج ایده‌آل برای شرکت، سهامی شدن از طریق عرضه اولیه سهام (IPO) است که می‌تواند با انجام چنین ریسکی به بازده زیاد موردانتظار برسد. دیگر استراتژی‌های خروج که کمتر مطلوب هستند شامل استراتژی‌هایی می‌شود که توسط یک شرکت دیگر به دست آورده می‌شود و یا به صورت سرمایه‌گذاری سودآور و خصوصی باقی می‌ماند.
اولین مثال گوگل هست، که به عنوان استارت آپ در سال 1997 با 1 میلیون دلار سرمایه اولیه از FF & F راه‌اندازی شد. در سال 1999، این شرکت به سرعت در حال رشد بود و 25 میلیون دلار سرمایه خطرپذیر با دو شرکت VC جذب کرد که هریک از شرکت‌ها حدود 10 درصد به دست آوردند. در ماه اوت 2004 گوگل IPO'd، بیش از 1.2 میلیارد دلار برای شرکت به دست آورد و تقریبا نیمی از یک میلیارد دلار برای سرمایه‌گذاران اصلی سود داشت؛ بازدهی معادل با 1700٪.

خطر و پاداش سرمایه گذاری در استارت آپ

این پتانسیل‌های درآمدی حاصل میزان باور نکردنی ریسک اصلی در شرکت‌های جدید هستند. نه تنها 90٪ سرمایه‌گذاریهای VC شکست می‌خورد، بلکه چالش ها و ریسک زیادی در سرمایه گذاری وجود دارد که باید که با توجه به سرمایه گذاری در استارت آپ مورد ملاحظه قرار گیرد. اولین گام در انجام راستی آزمایی(مطالعه دقیق تمام جنبه‌های یک سرمایه‌گذاری بالقوه) برای استارت آپ ارزیابی مهم طرح و مدل بیزینس برای تولید سود و رشد در آینده است. جنبه‌های اقتصادی این ایده باید به بازده واقعی تبدیل شود. بسیاری از ایده‌های جدید به حدی نوآورانه هستند که در معرض خطر عدم پذیرش از سوی بازار هستند. رقبای قوی و یا موانع عمده برای ورود نیز موضوعات مهمی هستند. مسائل حقوقی، قانونی و مسائل مربوط به انطباق هم از مسائل مهمی هستند که برای نام تجاری جدید ایده‌ها باید لحاظ شوند، مانند موانع نظارتی که در حال حاضر استارت آپ Airbnb و Uber با آن مواجه هستند.
بسیاری از سرمایه‌گذاران ارزرش آفرین VC و سرمایه گذران فرشته خاطرنشان می کنند که شخصیت و تلاش موسسین شرکت مهم‌تر از ایده بیزینس است. موسسین باید مهارت، دانش و شور و شوق داشته باشند تا بتوانند دوره‌های مسائل و دلسردی‌های اولیه دوران رشد را پشت سر گذارند. آنها باید پذیرای مشاوره و بازخورد سازنده از داخل و خارج شرکت باشند. آنها باید زیرک باشند تا مسیر رویدادهای اقتصادی غیرمنتظره شرکت و یا تغییرات تکنولوژیکی را تغییر دهند.
سوالات دیگری که باید هنگام سرمایه گذاری در استارت آپ پرسیده شود شامل موارد پیش رو میشود: در صورتی که شرکتی موفق شود ریسک زمانی وجود خواهد داشت؟ آیا بازارهای مالی در پنج یا ده سال اولیه رکود از IPO حمایت خواهند کرد؟ آیا شرکت برای موفقیت IPO تصمیم به رشد دارد و سود ثابتی در سرمایه‌گذاری ارائه می‌دهد؟
سرمایه گذاری در استارت آپ ها به دلیل بی‌جراتی و ترس نیست. پول FF & F به راحتی با کم‌کاری از دست می‌رود. سرمایه‌گذاری در صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر به برخی ریسک‌ها تنوع می‌بخشد و سرمایه‌گذاران را نیز مجبور به روبرو شدن با واقعیت تلخی می‌کند که 90 درصد شرکت‌های سرمایه‌گذار در IPO سرمایه گذاری نمی کنند. برای شرکت‌هایی که سهامی می‌شوند، بازده بسیار زیاد می‌باشد و در واقع سرمایه‌گذاران اولیه را بسیار ثروتمند می‌کند.

 

منبع:cgr.ir

انجل‌لیست؛ شبکه اجتماعی برای سرمایه‌گذاری در استارت‌آپ‌ها

امروز استارت‌آپ‌های گوناگون در حال رشد و توسعه هستند. اما شاید مهمترین چالش برای رشد یک استارت‌آپ جذب سرمایه و سرمایه‌گذار باشد! یا شبکه‌ای از روابط که برای قسمتهای مختلف پروژه به آنها کمک کنند! این‌جاست که بحث شبکه‌های اجتماعی به کمک استارتاپ‌ها آمده است.

انجل‌لیست (AngelList) یک شبکه اجتماعی آمریکایی است که با هدف فراهم آوردن سرمایه برای کسب‌و‌کارهای جدید در سال ۲۰۱۰ راه اندازی گردید.

سرویس انجل‌لیست، فراتر از برقراری ارتباط ساده بین سرمایه گذاران و استارت‌آپ هاست و فکر ایجاد یک انجمن جهانی از استارت آپ ها را هدف قرار داده است.

شبکه انجل‌لیست به عنوان یک وب‌سایت‌، برای سرمایه‌گذارانی که به دنبال برقراری ارتباط با استارت‌آپ‌های تازه تاسیس و بالعکس است. حالا بعد از سه سال‌، به شکل فزاینده‌ای به نظر می‌رسد که به یک بخش جدایی ناپذیر از صحنه استارت‌آپ‌ها تبدیل شده و در ماه‌های اخیر، امکانات جدیدی معرفی کرده که نقش پر رنگ‌تری  به این سرویس می‌دهد.

امکانات اصلی انجل‌لیست

در انجل‌لیست، سرمایه گذاران ثبت شده می‌توانند ببینند کدام کمپانی‌ها به دنبال جذب پول هستند‌، آنها می‌توانند جدیدترین اخبار آنها را دریافت کنند و یا از آنها درخواست اطلاعات و توضیحات تکمیلی کنند. چهارچوب این سرویس به استارت‌آپ‌هایی که دارای شهرت بیشتری هستند‌، فایده بیشتری میرساند. انجل‌لیست کمپانی‌هایی را برمی‌گزیند و در صفحه اول خود قرار میدهد و به این شکل بازار بهتری برایشان فراهم می‌کند. البته وجود این اطلاعات به‌روی اینترنت، شرکت‌های تازه تاسیس و استارت‌آپ‌هایی که در مراحل ابتدایی جذب پول و سرمایه قرار دارند را بیرون از قلمرو خودی های دره سیلیکون قرار می‌دهد.

مکس هداک موسس شرکت Transcriptic می‌گوید، «اگر انجل‌لیست به شما پیشنهاد داد که شرکت‌تان را برجسته و در صفحه اول خود قرار دهد ، شما می‌گویید : بله ! اینجا همان جایی است که باید می‌بود.»

نمونه‌ای موفق استارتاپ در انجل‌لیست

شرکت Transcriptic یک شرکت سه نفره در منلو پارک کالیفرنیاست که با استفاده از نرم افزار و رباتیک به اتوماتیک کردن وظایف تکراری در آزمایشگاه های تحقیقات ژنتیک می‌پردازد . این شرکت‌، تقریبا نیمی از منابع مالی ۱.۲ میلیون دلاری اش را از طریق انجل‌لیست کسب کرده است . پس از قرار گرفتن مشخصات کمپانی در صفحه اول شبکه انجل‌لیست‌، هداک ۱۰۰ ایمیل دریافت نمود که منجر به ۳۰ تماس تلفنی و سرانجام هفت سرمایه‌گذار جدید گردید. یکی از موسسان خود انجل‌لیست، نوال راویکانت، نیز شخصا یکی از این سرمایه گذاران بود.

شرکت Transcriptic همچنین اولین استارت آپ ایست که توسط سرمایه گذاری آنلاین سرویس جدید انجل‌لیست موفق به جذب سرمایه شد. پس از اینکه سرمایه‌گذاران و استارت‌ا‌پ‌ها در انجل لیست یکدیگر را ملاقات کردند، شروع به مذاکره روی شرایط و ضوابط سرمایه‌گذاری می‌کنند. توسط گزینه سرمایه گذاری آنلاین که اواخر سال گذشته میلادی توسط سایت معرفی شده‌، شرکت‌ها می‌توانند تحت همان شرایط و ضوابط ، از هر شخصیت حقیقی که حداقل نیازمندی های درآمد SEC ‪(U‪.S‪. Securities and Exchange Commision‪) را لحاظ کرده به اصطلاح معتبر است و می‌خواهد بیش از ۱۰۰۰ دلار سرمایه گذاری کند، سرمایه بپذیرند‌. راویکانت می‌گوید، این درست چیزی شبیه سرمایه گذاری گروهی افراد پولدار است.

سرمایه‌گذاری جمعی در انجل‌لیست

وی می‌گوید، استارت‌آپ‌ها ماهانه بیش از ده میلیون دلار مستقیما از طریق انجل‌لیست و ۱۰ میلیون دلار دیگر از طریق سرمایه گذارانی که نیازها، دستاوردها و روند پیشرفت آنها را تعقیب می‌کنند و به صورت آف‌لاین با آنها تماس می‌گیرند، منابع جمع‌آوری می‌کنند. بسیاری از سرمایه گذاران بزرگ و کمپانی‌هایی که به دنبال خرید یا ادغام با شرکت‌های دیگر هستند، روزانه انجل لیست را دنبال می‌کنند.

راویکانت می‌گوید، او یکی از این شرکت ها را می‌شناسد که کارمندی را به صورت تمام‌وقت استخدام نموده تا استارت‌آپ‌های مستعد و دارای پتانسیل را برای خرید آینده شان مشخص کند.

درحالی‌که انجل‌لیست به کشف راه‌های جدید برای گزینش استارت‌آپ‌ها و جمع‌آوری منابع مالی برای آنها ادامه می‌دهد  این مقادیر حتی می‌تواند بیش از پیش افزایش یابد. راویکانت می‌گوید، در ژانویه  دومین ماه شروع فعالیت سرویس سرمایه گذاری آن‌لاین‌، ۴ میلیون دلار از این طریق کسب شد. چون خود انجل‌لیست در حال حاضر پروانه انجام فعالیت‌های مالی و واسطه‌گری تجاری را از SEC وJobs Act کسب نکرده است، این سرویس با همکاری سکوی سرمایه گذاری SecondMarket انجام میگیرد. با وضع قوانین امنیتی جدید، گزینه سرمایه گذاری آن لاین ، پتانسیل گسترش یافتن بیشتر و فراتر رفتن از مرز‌های ایالات‌متحده را نیز دارد .

برای هداک، جمع آوری منابع مالی توسط جمعیت آن‌لاین بسیار سریعتر از مسیر‌های سنتی کسب سرمایه بود بنابراین او در زمان صرفه جویی نمود و موفق شد بیشتر روی ساختن کمپانی‌اش تمرکز کند . شرکت Transcriptic حدود ۱۵۰.۰۰۰ دلار از ۶۰ سرمایه گذار آن لاین جمع آوری نمود که بیشتر آنها را هرگز ملاقات نکرده بود. البته این همان سرمایه‌گذاری جمعی (Crowd Funding) است.

انجل‌لیست هویت استارت‌آپ‌ها

واقعیت این است که انجل‌لیست به فراتر از سرمایه‌گذاری می‌اندیشد و در حال متراکم‌کردن و جمع‌آوری اطلاعات درون سایت جهت برآورد کردن انواع مختلف استارت‌آپ‌ها است. این شبکه حتی بخشی از اطلاعاتش را از طریق سرویس ارائه کننده خدمات (API) به اشتراک میگذارد که روزانه سه میلیون درخواست را اداره می‌کند. تعدادی از مراکز رشد سیلیکون‌ولی برای پردازش فرم‌ها در نرم افزارشان از انجل لیست استفاده می‌کنند و یک کمپانی نرم افزار ایمیل به نام SendGrid از این API برای ارزیابی مشتریان جدید و اطمینان از اسپم نبودن آنها، استفاده می‌کند.

در آگوست سال گذشته ، انجل‌لیست سرویس خدمات کاریابی را راه اندازی کرد که فرایند یافتن استعدادهای مورد نیاز و منابع انسانی استارت‌آپ‌ها را تسهیل می‌کند. راویکانت می‌گوید، امروزه برای دانشجویانی که به تازگی فارغ از تحصیل شدهاند، یافتن شغل در کمپانی‌های بزرگ به مراتب ساده‌تر از کمپانی‌های تازه تاسیس است به دلیل اینکه استارت‌آپ ها فاقد ابزار‌های مناسب برای جدا‌کردن و دسته‌بندی رزومه‌ها هستند . پیتر پلاتزر، مدیر عامل یک استارت آپ به نام NanoSatisfi  یکی از ۳۰۰۰ کمپانی که مشغول استخدام از طریق انجل لیست است، روزانه چندین پرسشنامه دریافت می‌کند و می‌گوید تنها تنگنای ما حالا مصاحبه کردن است.

 

راویکانت در نظر دارد تا سرویس‌های جدیدی مثل ابزار پیشرفته جستجو به انجل‌لیست اضافه کند که بدینوسیله بتواند خریداران بالقوه را به عنوان مثال به استارت‌آپ‌هایی که مهندسین iOS استخدام می‌کنند و پول نقد ندارند، متصل کند. ایده دیگر کمک به شرکت‌های تازه تاسیس برای توسعه روابط تجاری از طریق شبکه‌سازی جهت پیدا‌کردن مشتریان جدید که پیشتر با استارت‌آپ‌های دیگر همکاری دارند.

آینده انجل‌لیست

چیزی که در آینده از رشد انجل‌لیست حاصل می‌شود، شاید درآمد برای خود شبکه باشد هر چند در حال حاضر تمام خدمات آن مجانی است. راویکانت می‌گوید ابزار های سرمایه گذاری سایت همواره مجانی خواهند ماند به دلیل اینکه او نمی‌خواهد کمپانی‌های مستعد و با کیفیت را از استفاده از خدمات انجل‌لیست دلسرد کند ولی در نهایت او می‌پذیرد که برخی از خدمات سایت نظیر کاریابی‌، پولی می‌شوند.

در حالیکه سایت رشد می‌کند ، تاثیر بیشتری روی جهان استارت‌آپ‌ها می‌گذارد و همه طرفدار این نیستند. سال گذشته، یک سرمایه گذار به نام برایس روبرتز اکانت کاربری‌اش را در انجل لیست پاک کرد. او در بلاگ شخصی اش نوشت این سایت ترویج دهنده تفکرات گلّه ایست.

بلند پروازی های راویکانت قرار است که این گلّه را حتی بزرگ تر نیز بکند. او امیدوار است که یکی از بزرگترین اثرات انجل لیست حذف کردن تنگناهای جغرافیایی و ایجاد گروه‌ها و انجمن‌هایی از استارت‌آپ‌ها و سرمایه‌گذاران جهانی باشد که به عنوان مثال شخصی از هند بتواند از سرمایه‌های سیلیکون‌ولی بهره جوید و یا یک فارغ التحصیل در ایوا به سادگی بتواند در یک استارت‌آپ در کالیفرنیا کار کند.

 

منبع: socialmedia.ir

چه اپلیکیشن هایی بیشترین توجه سرمایه گذاران سیلیکون ولی را جلب می کنند؟

ساخت یک اپلیکیشن موفق برای مصرف کنندگان کار سختی است. نه تنها مردم حالا اپلیکیشن های کمتری نسبت به سابق دانلود می کنند، بلکه کمپانی هایی مانند فیسبوک و گوگل، بازار اپلیکیشن های مصرف کنندگان را به تصرف خود در آورده اند. علاوه بر این، زمانی که یک اپلیکیشن می تواند به موفقیت برسد، شرکتی مانند فیسبوک صرفاً آن را می خرد یا آن را در رقابتی نامنصافه شکست می دهد.

اما جرمی لیو، یکی از سرمایه گذاران Lightspeed Venture Partners چنین سخنانی را قبول ندارد. به گفته او، این مسئله که اپلیکیشن ها یا استارتاپ های کوچکتر به موفقیت نمی رسند، تنها یک افسانه است. نخستین سرمایه گذار بزرگ اسنپچت در بلاگ پست تازه خود می نویسد: «منتقدان مدعی شده اند که رشد در شرایط فعلی غیرممکن است، اما اشتباه می کنند. اپلیکیشن ها هنوز می توانند به صورت کلامی به موفقیت برسند

شغل لیو این است که بدین شکل فکر کند. او یک سرمایه گذار است و سرمایه گذاران همیشه به دنبال موفقیت بزرگ بعدی هستند. اما لیو به سرمایه گذاری ادامه می دهد و این بدان معناست که با وجود اختصاص بخش زیادی از وقت کاربران به اپلیکیشن های فیسبوک، گوگل و اسنپچت، هنوز هم فرصت هایی برای موفقیت وجود دارد. در ادامه به بررسی عواملی می پردازیم که از نظر لیو باعث موفقیت اپلیکیشن ها در سیلیکون ولی می شوند.

 

 

 

پیش از هر چیز، اپلیکیشن شما لازم نیست بسیار بزرگ باشد. اما در کمترین حالت، لیو به دنبال اپلیکیشن هایی می گردد که حداقل 10 هزار کاربر روزانه دارند. علاوه بر این، وی به دنبال اپلیکیشن هایی می گردد که کاربران روزانه اش، 25 درصد از آمار کامل کاربران ماهانه را تشکیل داده باشند. بنابراین به فرض ساخت اپلیکیشنی با 100 هزار کاربر ماهانه، لیو آن دسته از اپلیکشن هایی را در اولویت قرار می دهد که 25 هزار نفر از کاربرانش به صورت روزانه از اپ بازدید داشته باشند.

لیو می خواهد در اپلیکیشن هایی سرمایه گذاری کند که کاربرانش برای حداقل 30 روز از آن استفاده می کنند. به صورت دقیق تر، لیو به دنبال اپلیکیشنی می گردد که 30 درصد از کاربران آن، 30 روز بعد از نخستین بازدید خود مجدداً به سراغش می روند. اساساً این اپلیکیشن باید بتواند مردم را به مدت یک ماه درگیر خود نگه دارند.

آیا تعداد کاربرانی که از اپلیکیشن شما استفاده می کنند با گذشت هر ماه تا 30 درصد افزایش می یابد؟ پس لیو به اپلیکیشن شما علاقه مند است. تمام این فاکتورها، پیش نیازهای تنها یک سرمایه گذار هستند اما می توان تصور کرد که اکثر سرمایه گذاران سیلیکون ولی ذهنیتی مشابه را دنبال می کنند. بنابراین دفعه بعدی که از موفقیت یک اپلیکیشن و سرمایه گذاری چند میلیون دلاری روی آن خبری شنیدید، متوجه خواهید بود که چه عواملی در موفقیت اش تاثیر گذاشته اند.

 

منبع: ReCode